الشيخ محمد علي الگرامي القمي
40
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
عوارض متغير نمىتواند علامت براى جوهر ثابت باشد . مثال اين مطلب همچون ملاحظه كسى است كه دائماً در حركت استكمالى است و بخواهيم اين حركت استكمالى را علامت شخصى قرار دهيم كه در جهل اوليه خويش باقى است . اين مسأله امكان ندارد ، عوارضى كه تغيير وانتقال پيدا كرده ، دليل بر امر ثابت و غير متحرك نخواهد بود . به عبارت ديگر : همان طورى كه مفاهيم عارضه از مشخصات واقعيه تعبير مىكنند ، تغير و تبدل وجود عوارض نيز حكايت از تبدل وجود ذات جوهرى دارد . جوهر جسمانى كه داراى طبيعت سيال و متجدد است ، از يك امر ثابت مستمرى برخوردار است كه روح باشد و اين روح باقى است كه ملاك شخصيّت افراد مىباشد و اين دو عارض و معروض نيستند بلكه روح مدبّر جسم است . اما طبيعت جسمانى كه متبدل و متغيّر است داراى عوارضى است كه اين عوارض علائم و مشخصات وجودى معروض مىباشند واگرعوارض متغير و مبتدل بود ، حتماً معروض هم كه طبيعت استمتغيرمىباشد . دليل چهارم : علت حركات عارضى ، طبيعت نيست ! كاشف حركت جوهرى ، مرحوم صدرا در صفحه 101 ، جلد سوم اسفار ، دليل ديگرى را براى حركت جوهرى اقامه مىكند با اين بيان كه : « طبيعت جسم ، براى حركات عارضى ، علت نمىباشد ، زيرا جسم در تاثير و انجام هر كارى بايد داراى « وضع » و « محاذات » باشد . هر جسم و يا جسمانى در ايجاد چيز ديگر به گونهاى است كه وجود آن جسم و يا امر جسمانى است ، چون ايجاد فرع وجود است و